تبلیغات
وبلاگ خبری فرهنگی تفریحی شهرستان خوروبیابانک - توصیف یک اخترشناس جوان از کویر خور


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :مدیر وبلاگ
تاریخ:چهارشنبه 10 آذر 1389-12:33

توصیف یک اخترشناس جوان از کویر خور


اخترشناس جوان: می گویند ستاره سرنوشت هرآدمی در آسمان است. آخ كه نمی دانم كدامیك از این میلیاردها ستاره ای كه اینك سخاوتمندانه دارند به من چشمك می زنند، ستاره من است تا ملتمسانه اسرار سرنوشتم را از او بپرسم. ای وای كه براستی در این وادی سحرآمیز، به جز دوری خودم، چیزی به من نزدیك نیست.

430 كیلومتر از اصفهان به سمت شرق این استان گز كردیم تا در شبانگاهی دل انگیز، سر و كله امان در جایی سبز شد كه مرا سخت اسیر جمال سپهر دلفریبش كرد.
در زمین اینجا كه آنرا روستا می خوانند اما اصلا' یك نفر بیشتر سكنه نداشته كه او هم (عبدالحسین نامی)، چند سال پیش آنجا را ترك كرده است، هم اینك جز چند خانه خرابه و قدیمی، چند نفر نخل بی سر، چند نفر شتر گمشده و چند نفر ساربان با صفا ،چیز دیگری نیست اما از جمال آسمانش،وای كه نگو و نپرس.
كوره گز آنقدر تاریك است كه اصلا چشم، چشم را نمی بیند و آدم باید كورمال كورمال روی زمینش تاتی تاتی راه برود اما آسمانش، تا دلت بخواهد، نورعلی نور است و هر كس یكبار چشمش به آن بیفتد،حسابی خاطرخواهش می شود و دیگر براحتی نمی تواند از آن دل بكند.
من در این شباشب پرستاره، با كمك یك گروه اخترشناس جوان اصفهانی درحال رصد این آسمان روح انگیزیم. راست راستی كه دیدن اینهمه شكوه و عظمت ملكوتی در یكجا، هوش از كله آدم می برد .
این اولین بار است كه شانس در خانه ام را زده، تا جشنواره چشمك اختران را در سن زلال آسمان با نگاهی علمی یكجا ببینم و مسحور و مبهوت شوم.
كلانشهرها- سرم را بخورند- هزاری هم كه زمینشان از مظاهر رنگ و لعاب تمدن بشر، چشم نواز باشند اما پوست آسمانشان از زورغبارو دود و دم آنقدر تیره وتاراست كه شهروندانشان، زمینی، باقی می مانند و بعد از مدتی هم اصلا' عرش بالای سرشان را فراموش می كنند مگر اینكه دست بر قضا، گذرشان به جایی مثل اینجا كه آسمانش بكر و زلال است، بیفتد.
در چنین جاهایی،آدمهای بی ستاره ابرشهرها، با دیدن اینهمه چلچراغ جواهرنشان، یكهو هوایی می شوند و تازه به یادشان می افتد كه –ای دل غافل- تاكنون آسمانی هم بالای سرشان بوده كه خیلی سرتر و زیباتر از زمین زیر پایشان بوده، عینهو خود من كه از اصفهانی با آنهمه جلال و شكوه زمینی اش(آثار تاریخی اش را می گویم)اما با آن آسمان كبود و قیرگونش،امشب الابختكی از اینجا سر درآورده ام و با دیدن اینهمه اختران فروزان آویخته در دل آسمان این بیابان، كم مانده است كه پس بیفتم.
شكرخدا،بخت با من یار بوده تاامشب بایك گروه اخترشناس گذرم به یكی از بكرترین رصدگاه های كشور كه نزدیكترین روستا به مركز دشت كویر ایران محسوب می شود،برای رویت یك دنیا ستاره و لوندی، عیش و طنازی آنها بیفتد تا یكی از زیباترین و خاطره انگیزترین شبهای تمام عمرم را تجربه كنم.
راستش،از اول قرار بود كه در روستای 'مصر' – حدود10 كیلومتری اینجا-پلاس شویم اما....

 به عقیده منجمان همراهمان، تاریكی غلیظ اینجا (كوره گز) برای شركت در بزم شبانه ستارگان، خیلی مناسب تر از آنجاست پس به كوره گز آمدیم و تا سر زدن سپیده كه خورشید خانم،خرمن گیسوان طلایی اش را روی شانه هایش ریخت ،چشم از افسون آسمان پرستاره اش برنداشتیم.
پیش از آن، پسینگاه، زمانی كه تابش تشعشع زرفام خورشید از میان دولكه ابر كبود در افق شهر خور (واقع در 400 كیلومتری شرق اصفهان) آمیزه ای دلفریب از الوان سحرآمیز را رقم می زد، ما بسوی روستای 'عروسان' راهی شدیم و بعد از آنجا، با طی یك جاده خاكی 50 كیومتری از كوره گز سر درآوردیم.
وقتی به روستای متروكه كوره گز- كه بیغوله ای در دل كویر است- رسیدیم ،رشته های پرده سنگین ظلمت شامگاه به قلابهای فرش زمینش لحیم شده بود.
در مقصد، غبار خستگی راه بر دل و جسمان نشسته بود اما با دیدن جمال افسونگر آسمان كوره گز، روحمان چنان صیقل خورد كه خیلی زود رنج كوفتگی راه از تنمان بدر رفت و محو جادوی آسمانی شدیم كه انگار توری سفید بر كرانه های چهار سوی سقفش شلال كرده بودند.
در نگاه اول، آمیزه سكوت و خاموشی اسرار آمیز با تاریكنای محض كویر، هول انگیز می نمود اما وقتی بیكباره چشم آدم به بالای سرش می افتاد، خواه ناخواه آنقدر مسحور و مبهوت عالم مهفامش می شد كه دیگر از زمین و زمان دست می شست و مات شكوه كرانه ناپیدایش می گشت.
اغلب اعضای گروه 20 نفره ما، با دردست داشتن چراغ قوه های مخصوص، در چند دسته به كار رصد ستارگان آسمان شب كویر پرداختند. تابش هرگونه نور زائد در زمین مانع رصد ستارگان می شود از همین روست كه منجمان برای رفت وآمد و دیدن فضای كار خود در زمین مجبورند از چراغهای واجد انوار سرخفام استفاده كنند.
دراین میان،برخاستن نوای 'شب، سكوت، كویر' از لب تاپ یك رصدگر،' حال و هوای خاصی به شب رازمند كوره گز می بخشد. برخاستن امواج این نغمات جانسوز'، بلور فضای دراماتیك اینجا را درهم می شكند، عینهو دیوار ترد دلم كه در زیر سپهر كرانه ناپیدای آسمانی و ملكوتی كوره گز یكهو ترك برداشت.
در این میان، فرود تازیانه سرمای شب كویر بر پیكر شیفتگان آسمان زیبای كوره گز، آنقدرها آزاردهنده نیست كه آنها به دو اتاقك ساربانان پناه ببرند هر چند در گوشه ای، آتشی از هیزم درختچه تاغ برمی افروزند تا هركس خواست، لختی از لهیب سكرآورش را در انبان وجود خود بیاكند و دوباره كار رصدش را از سر بگیرد.
رویت رقص شعله های خوشفام كه هرازگاه جهش شراره هایش عین شكافتن خنجر تند شهابی در دل آسمان، پهنه افق نگاهم را می درد، در دل تاریكنای فضای كویر توی مردمك چشمان چند جوان با صفای اهل خور كه بلدچی راه مایند، در پرتو شنیدن ترنم حزینی كه فریاد 'داد و بیداد از این روزگار كه ماه را داده اند به شبهای تار'، سر می دهد، پاك هواییم می كند.
راستش،زیبایی جادویی سپهر لایتناهی كوره گز بسی دلرباتر ازآن است كه همچون منی از عهده وصفش برایم،چون من یك چیز می گویم،شما یك چیز می شنوید،آخر،شنیدن كی بود مانند دیدن.
دراین میان،وزش خنكای نسیم شباشب كویر،كمی قلقلكم می دهداما حیفم می آید كه با وجود پیمایش اینهمه راه دورو دراز،از دیدن اینهمه زیبایی چشم نواز دل بكنم و از زور خستگی راه، به یكی از دو اتاقكی كه به سخاوت كویرنشینان دراختیارمان گذاشته شده است،پناه ببرم و كركره م‍ژگان چشمان حریصم را بر روی آئینه مهپاره های لوند سپهر كویر ببندم.
بااین حال،نمی دانم چرا چتر یك غم بزرگ به بزرگی همین آسمان بالای سرم توی دل بریانم پلاس است.غم كه نه،حسی غریب و دوگانه كه بدرستی نمی توانم وصفش كنم:حسی از وصلت و فراقت،از موانست و غربت،از دلازاری و دلدادگی،از حظ جمال و حزن خیال،ازهست و نیست، از آسمان و زمین، از شب و ستاره.
آخ كه نمی دانم چرا باید درهمه عمر،اسیر همیشگی قلعه این الوان پنداره ها باشم و از دست كشاكش و دوراهی بلوای دلم،از شوقم به بودن و ذوقم به شدن، مخم بكلی هاج و واج بماند و به تعطیلی كشیده شود؟
در كش و قوس این اندیشه گماری،یكهو به كلكسیون میلیونها جواهر و یاقوت و زمرد تابناك آویخته بر تاق گنبد بالای سرم چشم می دوزم و با خود می اندیشم كه براستی 'ما از كدامیك از این ستاره ها بر زمین افتاده ایم تا در اینجا یكدیگر را ملاقات كنیم'؟(این جمله از نیچه است).
پیچش گلواژه های نیلوفرین این رویای شیرین حول شاخسار سروناز تخیلم،برای من هم طربناك است هم غمناك:طرب فرحناك ذات رخشان ستاره وجودمان و غم هبوط به تاریكنای برهوت زمینمان و فراق جانسوزمان از مبداء ملكوت آفرینشمان.
اخترشناسان،بلافاصله تلسكوپی را كه به همراه خود آورده اند در جای مناسبی بپا می كنند و دهانه لنزش را به دل آسمان پرستاره شب كویر نشانه می روند.
ساعت به 11شب نرسیده كه'نازنین علی بیگ'معلم جوان اخترشناس مركز نجوم 'ادیب' اصفهان شروع به توضیح دادن درباره هریك از آن قندیلهای مشتعل افسونگر مزین بر بوم آسمان می كند: از ستاره 'قطبی' بگیر برو تا سیاره 'مشتری'،كهكشان راه شیری زن به زنجیر كشیده، سحابی جبار ، خوشه پروین ، دائره البروج و ...
تقریبا همه سطح آسمان 'كوره گز'صاف و زلال است جز برخی جاهایش كه گهگاه نرمه ابری سایه می اندازد اما زود از صحنه آسمان دك می شود.
ستاره شناسان با استفاده از انوار سبزفام لیزر(گرین لیزر) مثل آب خوردن عین تیزاب،دل سیاه آسمان را می شكافند و به سمت هرستاره،جرم و پدیده ای كه دلشان بخواهد،نشانه می روند و موقعیت و ماهیت هر یك را می كاوند.
*ستاره قطبی*
پرتو زمردین لیزر،اول از همه روی ستاره قطبی كه همیشه ،جهت شمال زمین را نشان می دهد، فوكوس می كند كه در سمت راست ما در زیر گمبد زیبای سپهر برای خود جا خوش كرده است.
به گفته علی بیگ،برخلاف تصورهمگان كه این ستاره را بسیار پرنور می دانند، ستاره قطبی در اصل یك ستاره معمولی با 'قدر2'است.ناگفته نگذارم كه منجمان،میزان درخشندگی در نجوم را بر حسب شاخصی به نام ' قدر' اندازه می گیرند كه بصورت معكوس هرچقدرعددش كمتر باشد ستاره اش هم درخشانتراست مثلا ستاره معروف به'شعرای یمانی'كه به آن 'شباهنگ یا سیروس' هم می گویند و بعد از صورت فلكی 'جبار'در استوا طلوع می كند و یكی از صورتهای فلكی فصل زمستان است با قدر منفی 4/1 در واقع پرنورترین ستاره آسمان به شمار می رود. برای درك میزان تشعشع'شعرای یمانی'بهتر است بدانید این ستاره با رنگ سفید خالصش 26 بار درخشانتر از خورشید ماست.
البته اینرا هم همینجا اضافه كنم كه دلیل اصلی درخشندگی ستارگان آسمان بسته به اندازه و فاصله آنها از زمین كم یا زیاد است یعنی هرچقدر اندازه آنها بزرگتر یا فاصله اشان به زمین نزدیكترباشد به همان نسبت درخشانترند و برعكس.
به گفته اخترشناسان، درواقع بیشتر ستارگان قابل دید با چشم غیرمسلح در محدوده یكهزار سال نوری زمین ما قرار گرفته اند.
نكته جالب توجه در باره همین ستاره قطبی این است كه ارتفاعش درهر نقطه از آسمان با عرض جغرافیایی اش برابر است وبرهمین اساس هم طول وعرض جغرافیایی هر منطقه از زمین تعیین می شود.مثلا همین روستای كوره گز كه ما امشب را در آن بیتوته كرده ایم ، در عرض 34 و طول 54 درجه جغرافیایی قرار گرفته است. منجمان ما با دستان خود و وجب كردن فاصله ستاره قطبی تا خط الراس افق كوره گز این ارقام را بدست می آورند كه' جی پی اس' هم درستی آنرا نشان می دهد.
*غزال هوس در كمند جادوی كویر*
انگار غزال تیزپای لحظه ها دراینجا مثل باد،بعد زمان را در می نوردد.آدم اصلا نمی فهمد وقت دراینجا چگونه می گذرد چون اسیر زیبایی محض مكانی است كه هوش و حواس آدم را پاك از كار می اندازد.
براستی كه فرط و غایت آمیزه ی زیبایی زمین و زمان همینجاست كه در بسترش، لیلی كویر رامشگر بكرش و مجنون آسمان گرمجوش پرستاره اش، همآغوش ابدی همند.
برهوت كرانه ناپیدای روزهای اینجا آنقدر شكوه بكر زمینی برای دیدن دارد كه آدم را ساعتها میخ خودش می كندعینهو شبش كه ستاره های تو دلبروی آسمانش آنقدر مهر قلك دل آدم را تلكه می كنند كه حتی یك مفتون سینه چاك را هم از شور و شوق عشق زمینی اش چنان می اندازند كه حاضر نیست یك عمر آزگار از اینجا دل بكند.
راستش،حالا می فهمم چگونه یگانه ساكن روستای كوره گز یعنی'عبدالحسین'كه ازسر سوزعشق ناكامش، روزی روزگاری، به این برهوت خدا پناه آورده بود، چگونه دو پایش را توی یك كفش كرده و 80 سال آزگار- یكه و تنها- دراینجا مانده بود تااینكه بستگانش چند سال پیش او را بزور به روستای'عروسان'(در10 كیلومتری كوره گز)بردند والان هم آنجاست، بی بهجت وصال زمینی اش و بی حظ كویرنشینی آسمانی اش.
یكهو این هوس به سرم می افتد كه كاش همراهانم ،بی من، كورگز را ترك كنند و منهم بتوانم برای بقیه عمر، یكه وتنها،در اینجا بمانم تا در پرتو روشنایی روزهایش بر روی صیقل سرسره تپه ماهورهایش و حریر تفته تلماسه هایش بغلتم و در ظلمت شبهایش،یكه و تنها، با تك تك ستارگانش نجوا كنم تا آخر كه بمیرم و برای همیشه، روحم، همینجایی شود.
بینی و بین الله راست می گویند كه'كویر،كسی را كه یك بار گرفتار افسونش شده باشد،دیگر رها نمی كند'(آلفونس گابریل)اما مشكل من این است كه هم اسیر كویر پریرخ بی آلایش اینجایم ، هم عبید رنگ و لعاب و لوندی فتان و خرامان طاوس مست آسمانش.
به عقیده عده ای، خوشبخت، كسانی اند كه عقلشان پاره سنگ می برد چون ملكوت آسمانها مال آنهاست.نمی دانم شاید الان عقل من هم پاره سنگ برداشته اما حقیقت وجود من این است كه زندگی ام را بی این شور و بی عشق آسمانی نمی خواهم،اما' اینروزها انگار همه مرده اند،چون كسی را نمی یابند كه دوستش بدارند اما اینجا قادر است كاری كند كه من بر بخش درخشانتر و روشنتری از وجود خودم آگاه شوم(جبران خلیل جبران).
درخیال مستانه همین خلسه دل انگیز غوطه ورم كه درسیلان ترنم'شب، سكوت، كویر'،دردی قد می كشد و ارتعاش فغان جانسوزش كه می خواهد'چنان از آتش عشقش بسوزد كه دیگر كسی رنگ خاكسترش را هم نبیند' ، فضای دراماتیك كوره گز را مانند پرده دل زار و سوزناك من ، می لرزاند.
*سیاره سیمین رخ مشتری*
لحظاتی بعد دوباره چراغ لیزر منجمان مثل نیشترالماسی روی زلال شیشه آسمان خط می اندازد و به سمت سیاره'مشتری'كه بخاطر شدت روشنی اش نسبت به بقیه اجرام سماوی بیشتر توی دل آسمان منم منم می كند وبه همین خاطرهم خیلی از زمینیان،مشتریان همیشگی و پرو قرص اویند، سر می خورد.
مشتری،گرچه درهمه عمر حسرت چشمك زدنش را بر دل زمینیان گذاشته(چون یك سیاره است نه ستاره كه از خود نور داشته باشد)اما با همین تلالوی ثابت خیره كننده اش هم،دل آدم و عالم را می برد.آنشب رازمند،هاله ابری پیزوری،دور مشتری را احاطه كرده بود اما هرچه تقلا كرد زورش به برق سرخاب و سفیدابی كه مشتری برای بزكش در بزم آنشب رویایی روی قرص رخسارش كشیده بود، نرسید.
مشتری با چهار قمر گالیله ایش(چون گالیله آنها را كه از60 قمر دیگرش بزرگترند، كشف كرده)آغوش سیمگون و خیال انگیزش را همیشه بسوی زمینیان گشوده است. این چهار قمر تنها با تلسكوپ قابل دیدنند والا با چشم آدمیزاد تنها قرص مشتری را می توان ورانداز كرد.
پهنه آسمان كویر آنقدر رویایی و چشم نواز است و جاذبه رویایی دارد كه شبش كه چشم دیدن آنهمه زیبایی و تلالو را ندارد،همیشه در برابر او كم می آورد و از حسودیش و دق دلش، زود جایش را به روز می دهد تا اقلكم با زور دگنك خورشید، كلك میهمانی ستاره ها را یكجا بكند.
*كهكشان راه شیری*
در ادامه كارمان، اجرام سماوی نظیر سحابی ها، خوشه های ستاره ای و كهكشانها دیگر پدیده هایند كه منجمان همراه ما، آنها را درآسمان كوره گز رصد می كنند.
جابجای دل آسمان كویر كوره گز، لبریز از ستاره های كوچك و بزرگ و كم نور و پرنورند اما درست در بالای سر ما نواری مهگون و كم فروغ در سراسر آسمان كشیده شده كه به آن
'كهكشان راه شیری' می‌گویند كه منظومه شمسی ما با آن خورشید تابانش و آن 9 سیاره گردانش، جزو آنیم.
به گفته منجمان،راه شیری،كهكشانی مارپیچ با حدود 500 میلیارد ستاره است كه حدود 10 میلیارد سال پیش ،از یك ابر عظیم گاز و غبار زاده شده است.
درواقع ما زمینیان منظره كهكشان عظیم و پرستاره‌ای را كه درون آنیم،به صورت هاله ای مهفام و راهی شیری رنگ می‌بینیم.ما در دل این كهكشان پلاسیم به همین دلیل هم براحتی ما نمی‌توانیم شكل كلی آن را ببینیم.
درواقع،كهكشان راه شیری،شبیه چرخ فلكی است كه دو بازوی پرستاره دارد كه چند بار به دور بخش مركزی آن پیچیده‌اند.طول این كهكشان یكصد سال نوری است و30 هزارسال طول می‌كشد تا یك پیام رادیویی از زمین ما به مركز آن برسد.
ظاهرا تاكنون خورشید منظومه شمسی ما حدود 15 تا 20 دور به گردهسته كهكشان راه شیری چرخیده است.
به دلیل آنكه راه شیری دایره كاملی در سراسر آسمان تشكیل می‌دهد،در هر نقطه زمین می‌توان بخشهایی از آن را دید.انبوهترین میدان ستاره‌ای،در راه شیری جنوبی قرار دارد كه منظر زیبایی در آسیای جنوبی و آفریقایی جنوبی بوجود می‌آورد.
*افسانه 'زن به زنجیركشیده' *
دراین میان، كهكشان موسوم به 'اندرو مدا' كه به آن 'زن به زنجیركشیده'(امراه المسلسله) هم گفته می شود؛ بیشتر توجه گروه ما را به خود جلب می كند.
'آندرومدا'كه به' M31 'نیز معروف است و دو همدم به اسامی ' m32'و m110'دارد یكی از زیباترین و معروفترین اجرام آسمان شب است كه برای اولین بار اخترشناس ایرانی قرن چهارم 'عبدالرحمن صوفی'آنرا به صورت لكه‌ای ابر مانند ثبت كرد اما ماهیت آن چند قرن بعد آشكار شد و منجمان با استفاده از تلسكوپی 2.5 متری دریافتند كه این لكه ابر اصلا متعلق به كهكشان راه شیری ما نیست بلكه خودكهكشانی دیگر در همسایگی كهكشان ماست و حدود 2.9 میلیون سال نوری هم با ما فاصله دارد.
زن به زنجیركشیده شده ،از راه شیری ما كمی بزرگترو درازایش 150هزار سال نوری است و شامل حدود 400 هزار میلیون ستاره یعنی دو برابر تعداد ستاره‌های كهكشان ماست.
'آندرو مدا'اگرچه اندكی بزرگتر از كهكشان ماست،ولی از فاصله دو میلیون سال نوری همچون لكه ابر كم سویی از قدر ظاهری 4/3 به چشم برهنه می‌آید.
درواقع نوری كه كهكشان بزرگ امراة المسلسله را ترك كند پس ازسفری دومیلیون ساله درفضا به ما می رسد. معنی دیگر این حرف این است كه این نور شگرفی كه امشب ما داریم ازاین كهكشان می بینیم در واقع دومیلیون سال پیش از آنجا ساطع شده و راه افتاده و اینك دراین لحظه خاص به چشم ما رسیده است. حالا دیگر تنها خود خدا می داند كه در این مدت كدامیك از این میلیونها ستاره این كهكشان مرده اند یا زنده؟ (اگر نمی دانید، بدانید كه این ستاره های طناز عین خود ما آدمها، مرتب در حال زاد و ولدند یا مرگ و میر)
*اسطوره سازی زمینیان برای عرشیان*
ستاره ها و پدیده های جادویی از كران تا كران آسمان،در زایشگاه های مشخص خود خلق و متوطن شده اند اما زمینیان برای شناخت صحیح آنها و راحت كردن كار خود و بر حسب موقعیتشان نسبت به هم و طبق یكسری قرارداد اعتباری و فرضی،آنها را نامگذاری كرده و اسامی اساطیری به آنها بخشیده اند.
نمونه اش ماجرای رمانتیك همین زن به زنجیركشیده است كه یكی از زیباترین افسانه های ستارگان آسمان مربوط به آوست.طبق این افسانه،'كفوس'( kepheus ) پادشاه اتیوپی و همسر خودپسندش' كاسیوپیا' ،دختر زیبایی به نام'آندرومدا 'داشتند كه روزی ' كاسیوپیا ' پیش ملكه خدایان پز زیباتر بودن دخترش ' آندرومدا' نسبت به'نرایدین'(nereiden)دختر'نرویس'
( nereus ) خدای دریاها را داد و او را از خود رنجاند. نتیجه این كار،این بود كه آنها نزد
'پوزیدون' حكمران دریاها كه امروزه او را'نپتون'(neptun )می نامند،شكایت كردند و پوزایدون از این امر خشمگین شد و هیولای دریایی ترسناكی را به اتیوپی فرستاد كه امروزه به شكل صورت فلكی نهنگ درآسمان قرار دارد.این هیولا كه ازدهانش آتش می بارید،تمام سرزمین اتیوپی را ویران كرد و مردم این دیاراز پادشاه خود یاری خواستند واو هم از غیبگویان راه چاره خواست و آنها راه حل مخوفی ارائه كردندوآن اینكه آن هیولای بی رحم تنها درصورتی از سرزمین او دست خواهد برداشت كه او یگانه دخترش یعنی' آندرومدا ' را به هیولا تحویل دهد. شاه ابتدا این كار را به تاخیر انداخت، ولی هیولا هر روز خشمگین تر می شد و سرزمین او را بیشتر ویران می كرد تااینكه بالاخره شاه دستور داد شاهزاده خانم را درغل و زنجیر بر صخره ای در دریا ببندند .
هیولای دریا بزودی پدیدار شد ومی خواست'آندرومدا'را درچنبره اش بگیرد اما درهمان لحظه ' برساوش' ( perseus ) پسر زئوس پهلوان ،كه او نیز بشكل صورت فلكی در آسمان قرار دارد،از راه رسید و سر'گورگون'را - كه از بدن'مدوسا'(medusa) یكی از سه خواهر خدایان افسانه ای جدا كرده وهر موجودی به آن می نگریست،بلافاصله تبدیل به سنگ می شد- در برابر صورت هیولا گرفت،به نحوی كه هیولا دریك چشم برهم زدن به سنگ تبدیل شد. برساوش سپس شاهزاده به زنجیر كشیده (آندرومدا) را از بند رهاند و به همسری گرفت.
*سحابی جبار(شكارچی)*
سحابی جبار(شكارچی)هم كه عین كهكشان(آندرومدا)با چشم برهنه قابل رصد است، یكی از معروفترین سحابی های آسمان محسوب می شود.همینجا اینرا هم یادآور شوم كه سحابی ها محل زایش و تولد ستاره ها هستند.
جبار هم در واقع یك توده ابرگازی است كه در آن تعدادی ستاره وجود دارد كه اخترشناسان با نقشبندی و پیوند فرضی آنها نسبت به هم،آنرا در هیبت یك شكارچی تصور و تجسم می كنند.
سحابی جبار در صورت فلكی در شكل یك شكارچی به چشم می آید. قرار گرفتن سه ستاره در امتداد هم 'كمربند شكارچی' گفته می شود ضمن اینكه از درهم آمیزی و پیوند ستاره های دیگر موجود درآن،شكلی ترسیم می شود كه انگار در آن جبار یك گرز را بر بالای سرش و یك سپر را در جلویش گرفته است.
'خوشه پروین(هفت خواهر)'
بشر به كمك ترسیم و تجسیم اینگونه پیوندهای فرضی رمانتیك بین ستارگان توانسته است هم كار رصدیابی خود را راحت كند هم به نوعی آمال و آرزوهای خود را اززمین به آسمان بكشاند. حدیث هفت خواهر هم یكی دیگر از همین نمادسازیها و افسانه پردازیهاست كه اغلب كودكان، شبانگاهان رد آنها را با كمك بزرگترهایشان در آسمان دنبال می كنندبه همین دلیل هفت خواهر را اغلب مردم خوب می شناسند.
در این وادی افسونگر، شب پر تلالوی كویر كوره گز داشت به نیمه راهش می رسید كه ستاره شناسان جوان اصفهانی،به خوشه پروین رسیدند و شعله زمردین لیزر خود را روی آن زوم كردند.
خوشه پروین شامل هفت ستاره پررنگ و لعاب و درخشان در صورت فلكی ثور یا گاو است .
ازقدیم و ندیم، به خوشه پروین(بانام عربی ثریا)،هفت خواهر می‌گفتند چرا كه بطور معمول فقط هفت ستاره از بیش از دویست ستاره شناخته شده آن،با چشم غیرمسلح قابل دیدنند. البته صورت فلكی خرس بزرگ یا«دب اكبر» كه در برابر خوشه پروین قرار می‌گیرد به هفت برادر معروف است.
طبق اساطیر یونانی،خوشه پروین، هفت دختران اطلس نیرومند بودند كه صورت فلكی جبار به دنبال آنها بود و هفت خواهر برای نجات از دست او، به صورت هفت كبوتر درآمدند.
'دائره البروج'
یكی دیگر از آخرین پدیده هایی كه در آسمان كویر توجه گروه را به خود جلب می كند 'دائره البروج' است یعنی مبدا فرضی عبور سالیانه خورشید در آسمان.
دایرةالبروج،دایره‌ای فرضی در آسمان است كه ظاهراً (از دید ساكنان كره? زمین) اینطور به نظر می‌آید كه خورشید درمدت یكسال آن دایره را طی می‌كند.این دایره در حقیقت مدار حركت انتقالی زمین را به دوركره? خورشید مشخص می‌كند وطرح مدار زمین بر كره? آسمان است یعنی دایره‌ای است كه از تلاقی سطح مدار حركت انتقالی زمین با كره? آسمان كه آن را اصطلاحاً 'فلك ثوابت' می نامند، پدیدار می‌شود.
از زمان‌ قدیم،دائرةالبروج را به 12 بخش مساوی(هر بخش معادل 30 درجه) تقسیم كرده‌اند و هر بخش دایرة اصطلاحاً یك برج نامیده می‌شود.حركت انتقالی زمین به دورخورشید موجب می‌شود كه درهرماه ازسال خورشیدی،خورشید ظاهراً درون یكی از این برجهای دوازده‌گانه قرار بگیرد.
دائره البروج دارای 12 صورت فلكی شامل حمل (قوچ)،ثور(گاو)،جوزا(دوپیكر)، سرطان (خرچنگ)، اسد(شیر)،سنبله (خوشه)،میزان(ترازو)، عقرب(كژدم)، قوس (كمان)، جدی(بز)،دلو(آبریز) و حوت (ماهی) است. خورشید به ترتیب در هركدام, حدود یك ماه توقف می كند
'امان از افسون شهر ستاره ها'
تلسكوپی كه قلب آسمان كویر كوره گز را مسخر كرده، 'اسكای واچر ' پنج اینجی می خوانند.
نیمه های شب، منهم هوس می كنم كه از دریچه آن، پهنه آسمان بالای سرم را دید بزنم.چشمم را از دریچه آن به آسمان پر ستاره می دوزم.یك آن فكر می كنم دارم خواب می بینم اما نه، الان از همه عمرمم بیدارترم:'تبارك الله الحسن الخالقین'
وای كه چه چلچراغهایی سیمین رخی اینجا افروخته اند، همه جا مثل روز روشن و تابناك است، دنیای آنسوی نگاه من مانند شهر فرنگی است كه فروغ و سحر انوار دلربایش، آدم را سخت از خود بیخود می كند.
دلم نمی آید پلك بزنم تا حتی یك لحظه رویت اینهمه خدارنگی سحرآمیز عرش نشینان را از كف ندهم.در این لحظه ها، فقط خود خدا و خود من می دانیم كه چه ها دارم می بینیم و چه ها در قلب فروزان و دیدگان حیرانم می گذرد.
براستی چیزهای بسیار بزرگ را تنها می توان از دور دید اما اگر انیس و محرم سراپرده اسرار بزرگی ها باشیم،می توانیم اوج شدت فلسفه حیات و آفرینشمان را نظاره كنیم و راستانه بدانیم كه رمز و راز وجود ما و جهان ما و خدای ما،بس بزرگتر و بسی زیباتر از آنند كه می اندیشیم.پس باید چشمهایمان را دوباره بشوئیم و خودمان را دوباره ورانداز كنیم و وحدانیت خدا را دوباره بجوییم و پیشانی عبودیتمان را با خضوع و كرنش بیشتری به آستان كبریائیش بسائیم.
در بزم شبانه شهر اختران،آنقدر ستاره ها،درخشان و به من نزدیكند كه دلم می خواهد دست دراز كنم و از شاخسار هر درخت ملكوتیش، چند دسته گل رنگ وارنگ بچینم و در سبد دل بگذارم و از آن آسمان لایتناهی به زمین بیاورم و در باغچه دلم بكارم تا در بقیه عمر از عطر مسیحیایی آنها مست و شیدا بمانم.
می گویند ستاره سرنوشت هرآدمی در آسمان است. آخ كه نمی دانم كدامیك از این میلیاردها ستاره ای كه اینك سخاوتمندانه دارند به من چشمك می زنند، ستاره من است تا ملتمسانه اسرار سرنوشتم را از او بپرسم. ای وای كه براستی در این وادی سحرآمیز، به جز دوری خودم، چیزی به من نزدیك نیست.
وقتی می اندیشیم كه همه این زیبایی های چشم نواز،یك روز براثر یك انفجاربزرگ'بیگ بنگ' خلق شده و یكروز هم ممكن است بر اثر یك انفجار بزرگ دیگر نابود شود یا یكی ازاین اجرام سماوی زیبا ،روزی روزگاری، برای نابودی زمین ما از مدارش خارج شود تا حیات را در زیستگاه خاكی من نابود كند ،دلم می گیرد اما زود به یاد می آورم كه آفریدگار و خالق همه این زیبایی ها،بسی بزرگتر از آن است كه بتوان حكمت و مشیت بالغه او را در راه كمال مخلوقاتش نادیده انگاشت.
سوی حق گر راستانه خم شوی- وارهی از اختران محرم شوی
چون شوی محرم گشایم با تو لب- تا ببینی آفتاب نیمه شب
روز آن باشد كه او شارق شود- شب نماند چون كه او بارق شود
'بوسه داغ خورشید بر زمین سرد كویر'
مجذوب سیرواسیر ستاره ها از پشت دریچه تلسكوب بودم كه درجای دیگری ازآسمان كویر، نیشتر فروزان شهابی بشتاب دل فضا را شكافت و در افق گم شد. اینرا را از برخاستن دوباره هلهله شادی دختران اخترشناس دریافتم كه ازاول شب تا آن لحظه بیش از 20 بار غریو شادیشان، آسمان ساكت كوره گز را پركرده بود.
قدما، سقوط هر شهاب را علامت پایان عمر یكی از زمینیان می دانستند.ای كاش شهاب عمر من هم در همین دل پاك كویر و در محضر بارگاه این تور سفید ملكوتی لانه كند.
هوای كوره گز بیشتربه سردی می گراید.ساعت به45/5 دقیقه نزدیك می شوداما اغلب همراهانم هنوزبا شوروشوق،چشم از آسمان پرستاره كوره گز برنداشته اند تا طلوع خورشیدش را هم ببینند.
كم كم خط افق كویر، شیری رنگ می شود انگار كركره پلكهای خورشید بعد از خوابی شبانه، با هزار ناز و ادا دارد گشوده می شود.
می گویند غروب و طلوع، جایی است كه آسمان و زمین همدیگر را می بوسند و من حریصانه، چشمم را به بوسگاه عطشناك زمین و زمان در خط فلق كویر دوخته ام.
یكهو غنچه عنابی و داغمه بسته لبان خورشید خانم می شكفد و لبان یخ آلود زمین را حالا نبوس، كی ببوس.

محمدرضا شكراللهی - مكان: روستای 'محمدآباد كوره گز' واقع در 60 كیلومتری شمال خور

نایین نیوز





نوع مطلب : عمومی